دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


nedaydosty

reza

nedaydosty

http://nedaydosty.glxblog.com

ندای 2ستی

ندای 2ستی

ندای 2ستی

به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وب من سر زدید خوشحالم اینجا همه دوستان جمعاً به امید لحظات خوش برای شما ازنظرات،پیشنهادات وانتقادهاتون خوشحال میشم دوستان خوب

ندای 2ستی

شعر

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

+نوشته شده در شنبه 26 اسفند 1398برچسب:شعر ,;ساعت22:51;توسط reza; | |

آخه چرا؟؟؟؟؟؟

چرا؟ کجا؟ کی ؟

 

+نوشته شده در شنبه 26 اسفند 1398برچسب:نظر ,جک جدید , خنده بازار , عشقولانه , دوستان ,عشق ,جالب انگیز , عکس ,سوال,;ساعت22:36;توسط reza; | |

نظر

+نوشته شده در پنج شنبه 24 اسفند 1398برچسب:نظر ,جک جدید , خنده بازار , عشقولانه , دوستان ,عشق ,جالب انگیز,;ساعت21:35;توسط reza; | |

پروردگار

پروردگارا 

 

 

 داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم


 

 چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 23 اسفند 1398برچسب:مناجات,;ساعت22:50;توسط reza; | |

خوش امدید

 

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 


ادامه مطلب
+نوشته شده در پنج شنبه 23 اسفند 1398برچسب:خوش آمدید,;ساعت22:21;توسط reza; | |

I Love you

✯.♥ .✿✯. ♥ .✿✯.♥ .✿
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.✯.♥.✿✯.♥.✿✯.♥.✿


+نوشته شده در جمعه 23 اسفند 1398برچسب:Love ,;ساعت21:50;توسط reza; | |

سال نو مبارک

یـا مقلب الـقلوب و الابصار ، یـا مدبـرالیل و النهار ، یـا محول الحول و الاحوال ، حول حالنا الی احسن الـحال

اگـرچه یادمان می رود که عشق ، تنها دلیل زندگی است امـا خدا را شکر که نوروز ، هر سال این فکر را به 

یـادمان می آورد.

خـداونـدا در این آخـرین روز سال ، دل همه کسانی که دوستشان داریـم را ، چنـان در جویبار زلال رحمتت 

شستشو ده کـه هر کجا تردیدی هست ، ایمـان و هر کـجا زخمی هست مرهم و هـرکجـا نومیدی هست 

امید و هـر کجا نفرتی هست عشـق جـای آنرا فرا گیرد ، آمیـن یـا رب الـعالمــین ...

 

+نوشته شده در 13 فروردين 1398برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

تنهایی

 

 
 
 
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

 

 

او جانشین همه ی نداشتنی هاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است اگر تمام خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول وکینه بر سرم ببارد تو مهربان و جاویدان و آسیب ناپذیر من هستی ای پناه گاه ابدی تو میتوانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی...

 

+نوشته شده در پنج شنبه 8 فروردين 1398برچسب:پروردگار,;ساعت22:43;توسط reza; | |

گـنجشک و آتش

گنجشکی بـا عجله و همه توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت ، پرسیدند : چه می کنی ، پـاسـخ داد :

در ایـن نـزدیکی چشمـه آبی هست و مـ ـن مـرتـب نـوک خود را پـر از آب میکنـم و آن را روی آتـش میـریـزم

گفتند : شعله آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیــاد است  و این آب فــایده ای نـدارد ، گفت :

شـایـد نـتوانـم آتـش را خـامـوش کـنـم ، امـا آن موقـع کـه خـداوند می پرسد ، زمـانی که دوستت در آتش 

می سوخت تو چـه کردی  ، خواهم گفت : هر آنچه از من بـر می آمـد ..

اعتمـاد : به هر آسمـان زلالی شـک دارد ، گنجشکی کـه بـا سر به پـنجـره خورده است ..

روز نوشت ، تنها سخنگـوی جهان طبیعت ، آزمـایـش است ، پـس بـاید همـیشـه به تجـربه پـرداخت و هـر

کـاری و یــا چیـزی را به هزار شکل آزمـود.

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

خـیـ ــانت

دلتنگی کثیفی است وقـتی ..

دلـتنـگ کسی بـاشی که ، بــارهــا به تـو خیـانت کـرده است.

شب نوشت ، اگـر مـوفق شدید به کسی خیـانت کـنیـد ، آن شخص را احـمق فـرض نـکنیـد ، بـلکـه بـدانیـد 

کـه او ، خیلی بـیشتر از آنـچـه لیـاقت داشته اید به شمـا اعتمـاد کرده است !!

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

دوش بـا آب سـرد

بدون شرح ، مــراحــل دوش گرفتن ، بـــا آب ســرد ... !!

روز نوشت : رفـتـ ـم  تـیـغ ژیلت بـخـرمـ ، فـروشنـده گفت : بـسته ی شش تـایـیش پنجـاه هـزار تومن ..

هیچی دیگـه ، رِسالـه رو ورق زدم ، دیـدم نـوشتـه : المحاسن زینت الرجل ..

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

این نیز بگـذرد

تنها که باشی نگـاهت دقـیقتـر میشــود و معنـ ـا دار ، چیزهـایی میبینـی که دیگـران نمیبیننـد ، در خیـابـــان 

زودتــر از همه میفهمـی پاییـز آمــده و ابرهــا آسمــــان را محکـــم در آغوش کشیده انـد ، میتوانی بی توجـه 

به اطـراف ساعت ها چشــم به آسمــان بــدوزی و تولـــــد بــــاران را نظــاره گـر باشـ ـ ـی ... !!

این نیز بگـذرد : هرگـ ـز به ، این نیز بگذرد هـا ، دل خوش مـدار که چون بگذرد چیـزی جـز عـمرت را بـ ــا خود 

نبرده است.

بزرگی را گفتند زندگی چند بخش است ، گفت دو بخش ( کودکی و پیـری ) ، گفتـند پس جوانی را چـه شـد

گفت ، بـــ ــ ــا عـشق ساخت ، بــ ـــا بی وفایی سوخت ، بـــ ــــا جدایی مرد ...

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

آزادی

پرنده كنـاره پنجـره به زندانی فخـر ميفروخت ،از پـرواز كردن گفت و  آزادی اش را به رخ زندانی كشيد 

زندانی لبخندی زد و  به دور دست هـا نگريست ، در خيالش پـرواز كـرد و در افكــارش  آزاد زيـست !!

شب نوشت ، حال و روز آدمهای شهر من اينگونه است ، ساكن در كوچه بن بست و جويـاي عشق 

در خيابان يک طرفي ..

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

خیـ ـانت

دختــرک گفت بشمار ، پسـرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن یک ، دو ، سه ، چهار...

دختــ ـــرک رفت پنهان شود ، آن طــرف پـسر دیــ ـگـری را دید کـه گرگـ ــم به هوا بـــ ــازی میکنـد

بره شد و با گرگ رفت ، پسـرک قصه هنوز میشمارد ...

روز نوشت ، به نسل هـ ـای بعد بـگویید : که نسل مـا نه سر پـیـاز بود نه تـه پـیـاز ، نسل مـا خـود پیاز بود 

که هـر که مــ ــا را دید گریه كــ ــرد !!

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

فـ ـاصله هـا

سرت را برگردانی ، خــ ــاطـرات چنـان زیـر گوشت می خوابــاند تــ ــا جای پنج انگشتش گــــرمــای 

راهت شود ، گذاشت راهتــ را بـگیر و برو ، بـــ ــا خـاطرات در نـیفت ، دستش عجیب سنگین استــــ.

مخاطب خاص ، در کودکی در کـدامین بـــ ــازی راهت ندادند که امـروز ، تــا به این حد دیوانـه وار تشنه

بــ ــازی کردن با آدمهایی ...

این روزهــا ساکت که بمانی ، میــرود به حساب جواب نداشتنت ، عمـرا اگـ ـر بفهمند ، داری جون می کنی

تـــا احترامشان را نگه داری !!

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

روزگـ ـار

این روزهــا قصه ی خــ ــوابیدن وجدان هــ ــا ، روی خوابیدن اصحــ ــاب کهف را سفیـ ــد کرده استـــ

خدایـــ ــا آیـه ای برای این هــ ــا نازل کن ..

شب نوشت ،‌ قـلابت را بدون طعمـه به آب بينداز ، اينجــا سرشار از ماهی هايی است کـه از زندگی سیرند !!

+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

خـودکـ ـار

گفت : خـودکـ ــار آبی من ، موقـ ــع نوشتن نــ ــامت ، رنـ ـگش قــ ـــرمز می شود ، نـمیـدانــ ــم از 

خـجـالت است یــ ــا داغ عشق ، امـ ــا هیچ غلط گیری پــاکش نمیکند ، گفتـمش ، زین پس بـــا 

مـداد بنویس ...

ته دیگ عشق اول را هر چقدر که بسابی ،چـه با اسکـــ ــاج دوست داشتنهای بعدی ، چه بـــــا 

سیـ ــم ظـرفشویی عــ ـــاشق شدن های بعدی ، از دلت پــاک نمیشود ، حالــــا تو هی بساب 

بساب و از صدای نـــ ـــاهنجارش سر درد بگیری !!


+نوشته شده در 13 فروردين 1392برچسب:,;ساعت21:30;توسط reza; | |

ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست

 

 

 

            ما دل به غم تو بسته داریــم ای دوست


درد تو به جان خسته داریم ای دوست                    

 

 

از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی

گمان كردم كه این آخر كمی از عشق ترسیدی

گمان كردم كه شرمت شد بگویی عاشقت هستم

گمان كردم نفهمیدی كه من هم عاشقت بودم

همیشه با دلم گفتم كه رفته باز می آید

دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم

ولی امروز می دانم كه هرگز تو نمی آیی

گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی

دلت یار دل دیگر دلم با تو غریبانه

نگاهم را نمی بینی نگاهی بس صمیمانه

+نوشته شده در 11 فروردين 1392برچسب:,;ساعت16:11;توسط reza; | |

رشته ای بر گردنم افکنده دوست .....

رشته ای بر گردنم افکنده دوست .....می کشد انجا که خاطرخواه اوست

 

نمی دانم شابد به نسیمی که صبح گاه در سایه روشن حسرت و لبخند از کنار دستهایت عبور کرد می اندیشی و من به آن بادبادکی فکر می کنم که در سپیده دم ستاره و اسپند در نگاه زلال تو تخم گذاشت و تو نم نم در تنهایی و ماه ناپدید شدی و تنها رد پایت در امتداد مسیرهای خیس بی پایان جا ماند

نمی دانم کدام پرنده در نبض مدادهایت جاری بود که هیچ کاغذی در وسعت حجم آن نگنجید راستی نگفتی کدام باد بادبادکهایت را با خود برد 

 به عشق چشم تو بی قرارم به راهت روز و شب چشم انتظارم بگو با من به لحنی نرم و آرام بگو زیبا چقدر باید ببارم چرا گفتی من زیباترینم تو را تنهای تنها می گذارم برو چون با نگاه عاشق خود تو را دست خداوند می سپارم

هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره هر وقت نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنی به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته 

 سکوت میکنم که نگفتنم بهتر است که نفس کشیدنم بهانه است. بهانه ای برای انتظار. دروغ و صد دروغ که برگردی. باور نکردن رفتنت از کنار من. شکستن سکوت شب با گریه های من. خسته ام از بی وفایی تو نمی توانم حتی گله ای کنم از حرف های تو. این عشق گلویم را بسته...چه بگویم که نگفتنم و گفتنم رسواییست! دلیل بر نبودن عقل است بر این عاشق تنها !

+نوشته شده در 11 فروردين 1392برچسب:,;ساعت16:11;توسط reza; | |

ای باغ تبسم لب من از تو تهی شد

شب رفتن تو جان رود از تن من رسد تا به فلك ناله و شیون من

غبارین شد از این غم گل سرخ دلم كه شد بی تو خزان فصل شكفتن من

پس از تو نه قراری،نه باغی نه بهاری نه شوق گل و گلگشت،من و كنج حصاری

ای طالع خوش كوكب من از تو تهی شد ای اختر روشن شب من از تو تهی شد

ای عطر تكلم سخنم پر نشد از تو ای باغ تبسم لب من از تو تهی شد

ای كار و كس من،ای همنفس من وقتی تو نباشی،دنیا قفس من

پس از تو نه قراری،نه باغی نه بهاری نه شوق گل و گلگشت،من و كنج حصاری

 

 

 

 

+نوشته شده در 11 فروردين 1392برچسب:,;ساعت16:11;توسط reza; | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 6 صفحه بعد